خرید بک لینک

قصه اين داستان حقيقتي است كه براي من رخ داده ، انسان هايي سرتاسر مهر و عاطفه در مسير اين قصه اند كه شايد جز نام نيكو و خاطره ايي عزيز در ذهنم به بزرگي و روح بلند انساني آنها درود مي فرستم.

در كودكي با مشكلات زيادي برخورد نمودم ،برادري كه زخم جنگ برجسم و روحش بود و برادري ديگر كه از يك مريضي ژنتيكي به نام دوشن رنج مي برد و خانه اي از مهر پدر سرد و بي روح چرا كه پدر به ملاقات خدا رفته بود و من ومادر وبرادران در هجوم و سايه فقري شديد زندگي مي گذرانديم ،

محمد مريض بود و بيماري دو شن يا همان ضعف عضلاني باعث شده بود تا قدم هاي كوتاه بردارد و گاهگاهي به زمين بخورد ،قبل از انكه به ادامه داستانم بپردازم به معرفي كوتاه زني بزرگ مي پردازم از ديار مساجدي كه مناره هاي ان رو به سمت خدا ست ،شهري بزرگ كه جلوه هاي زيباي مديترانه ايش خبر از حس پاك اين زن ترك مي داد ،زني كه گره گشاي سختي كودكيم در انتهاي داستان است

پايان قسمت اول داستان

برچسب: نویسنده: آریا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 13:45

صفحه بندی