معلم حرفه و فن وقتي متوجه شد كه جزو اش را يادداشت نمي كنم از من پرسيد :
پسر جان چرا نمي نويسي چرا منو نگاه مي كني!
گفتم :نمي تونم اقا دستم درد مي كنه
نگاهيكرد و گفت :منم سرم درد مي كنه،بلند شو بيا بيرون
رفتم پاي تخته ،خودكارشو گذاشت لاي انگشتاي دستم ،تا خواست فشار بده ، يك دفعه متوجه تاول دستم شد ، تازه فهميد كه چه خبره
سرش را پايين انداخت و با حالت ناراحتي پرسيد : دستت چي شده